تبليغاتX
www.you.blogfa.com

www.you.blogfa.com

 ی 45 ی ی ییی ی: ʡ ی ی ی ی!

۳ ۱۳۸۵    : ۳۱ , ۲۲
ѐ :
ی یی یی 45 ی ی ی ی ی ѡ ی ی ی ی.

ی ی ѐی Ȼ ی ی ی сی 廡 : ی یی ی ی ی ی ی ی ϡ یی ی ی ی ی یǎ ی .

ی : ی ی ی ی ی ی ϡ ی .

ی ی ی ی сی 25 ی یی ی .

ی ی ی ی ی یی یی ی ݘ ی ی ییی .

ی یѡ ی ی  ی ی: ی ی ی یʻ ی ی ʡ ی ی ϻ

ی сی ی یی ϐ ی ی ی ی ی ی ی ی ی ϐی ی 㻡 ی ۹۰ ԡ ی ی ی .

یی ی یی: یی ѐ ʡ ۶ ͘ .

ی ی ی .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 20:19  توسط mahshid asadi  | 

جوک
مرغ و خروس 

يه خروسه با زنش داشتند از جلوي يه مغازه مرغ فروشي رد ميشدند خروسه به مرغه مي گه:خانوم مي خوام تو خونه اين طوري برام بگردي.

نمیدونم

1 بار 1 تركه ادعاي پيامبري ميكنه بهش ميگن خوب اسم كتابت چيه ميگه كتاب ندارم جزوه ميدم بنويسيد.

کرد

يك روزي سر يه كرد ميخ ميره ميربرنش دكتر ، دكتر هر كاري مي منه در بياره نمي تونه آخرش كرده ميگه كجش كن همان جا بمونه

رشتی با بخار

رشتيه با زنش دعواش ميشه و بدبخت خانم رو يك كتك مفصل ميزنه. فردا از شهرباني ميان، به جرم خسارت به اموال عمومي ميندازنش زندان!!

خاطره

به تركه ميگن انقدر جوك در موردتون ساختن ناراحت نميشي تركه ميگه نه همش خاطرس

سفر نامه

مردي از سفر خود به آلمان تعريف کرد. گفت دختر زيبايي به من نزديک شد و از من پرسيد: نام تو چيست؟ گفتم نصرالله . گفت کنيه ات چيست ؟گفتم شمس الله. گفت در دستت چيست؟ گفتم کتاب الله. گفت کجا ميروي؟ گفتم : بيت الله. گفتم نام تو چيست؟ گفت: سيندرلا. گفتم دمي از پشت : گفت استغفرالله. گفتم دمي از پيش گفت : بسم ا... . ما هم آنچنان ميخ را کوفتيم که گفت: اشهد ان لا.....

توهم

يه روز يه رشتيه اكس ميندازه بالا وشب ميرن خونه وميگه چه توهومي خانوم با كسي نخوابيده

قیمت

زن اصفهاني يه پسر بچه اش را دم بالکن نشونده بود و قربون و صدقه اش مي رفت. دست به الت بچه ميذاشته و ميگفته ...اين قوقولش سيصد تومن. اون قوقولشم چارصد تومن. اين يکي شم پونصد تومن.....مرد رند اصفهاني که داشته از زير پنجره مي گذشته رو به زنه ميگه : ببخشين آباجي ...شوما که قيمت دستتونه ميشه يه قيمتي هم رو معامله ما بزارين؟

گنجشک آبادانی

روزي عقابي خسته داشت پرواز ميكرد كه ناگهان گنجشك آباداني ميرود طرفش ميگه كاكاوسعت پرحال ميكني عقابه ميگه بروحوصلتوندندارم گنجشكه بازم پيله ميكنه ميگه كاكاوسعت بالهروحال ميكني عقابه بازم ميگه بروحوصلتوندارم وگرنه ميام يه كاري ميكنم پرات بريزه گنجشكه ميگه مردي بيا عقابه ميره طرف گنجشكه پرشو ميروزنه گنجشكه در حال افتادان ميگه ميگه كاكاهيكل حال ميكني

خاستگاری

يك نفر ميره خواستگاري.بعد دوستش ازش مي پرسه نتيجه چي شد.ميگه پنجاه پنجاه.اون و پدر و مادرش موافق نيستن . منو پدر و مادرم موافقيم!

جوک رشتی

يه رشتي ميره پيش دكتر ميگه اي دكتر علاجي كن من چهارفرزند دارمديگه نميخواهم بچه دار بشم دكتر دستور ميده اقا از كاندوم استفاده كه رشتي جواب ميده اقاي دكتر اولي كاندوم استفاده كردم ولي خانم حامله شد دكتر مي گويد به خانمت بگو اي يو دي بزاره مي گويد اي دكتر دومي را اي يو دي گذاشت ولي باز حامله شد دكتر ميگه خوب بگو قرص ضد حاملگي بخوره گفت خورد ولي بازم حامله شد دكتر گفت با با ديگه نكن رشتيه ميگه بابا اخريرو هم ما نكرديم و حامله شد.

رشتی

یه روز یك رشتی جلوی در خونشون وایستاده بود یك نفر با تفنگ میاد میگه زود باش بگوخواهرت كجاست رشتی هول میكنه میگه اون بالا یارو میره بالا بد از نیم ساعت دیگه با خنده میاد به رشتی میگه خاك تو سرت تفنگم الكی بود گولت زده بودم رشتی میگه منم گولت زدم آنی كه اون بالا بود خواهرم نبود مادرم بود

رشتی

  • رفیق رشتیه نفس زنان میاد پیشش، میگه: پاشو اصغر جون! الان از در خونتون می‌گذشتم، دیدم اكبرآقا با یك دسته گل رفت تو خونتون! رشتیه خیلی غیرتی میشه، به شاگردش میگه: ممد، اون قمه منو بیار اینجا! خلاصه قمشو می‌بنده و كتشو می‌ندازه رو شونش و با رفیقش راه میفته طرف خونه. جلوی خونه، رشتیه به رفیقش میگه،‌تو اینجا واستا، قضیه ناموسیه! خلاصه رفیقش جلوی خونه وامیسته، رشتیه یواشكی میره جلو پنجره،‌ از زیر پرده نگاه می‌ندازه تو اتاق خواب، یك مدت نگاه می‌كنه... یهو میزنده زیر خنده، حالا نخند كی بخند! رفیقش میاد ازش میپرسه: چی‌ شده بابا؟ چرا می‌خندی؟! رشتیه میگه: خودمونیم، این اكبر اقا هم عجب ....ون گنده‌ای داره!!!

    مراحل عشق


    1: ديدار              2: قرار                3: بذار               4: فشار           5: درآر              
    6: فرار ...           به اميد ديدار!

     

    يه روز يه بچه كونی كمرش درد مي كنه ميره دكتر دكتر ميگه: برو زير دوش آب گرم كمرتو به اطراف بچرخونو بشمار 1 (چپ)2 (جلو)3 (راست)4(عقب) وقتي كمرشو ميده عقب شير آب ميره تو كونش خوشش مياد ميگه: 1و2و3 رو ولش فقط ، فقط ۴

     

    تركه سوار اتوبوس ميشه بغلش يه زن ميشينه زنه ميشينه رو كت تركه .-.تركه به زنه ميگه خانوم كونتون رو از رو كتم برداريد زنه ميگه بي تربيت بگو باسن بعد از 5 دقيقه دوباره زنه كونش رو ميذاره رو كت تركه ، تركه 5 دقيقه با خودش كلنجار ميره يادش نمياد كه زنه چي بهش گفت رو ميكنه به زنه ميگه خانوم ببخشيد اسم كونتون چي بود؟؟؟

     

    قزوينه بد جور تو کف بوده خلاصه ديگه طاقت نمياره و اولين بچه ايي که ميبينه ميکشه توي کوچه و شروع ميکنه يه کم ميگذره ميبينه بچه داره گريه زاري ميکنه باخودش ميگه يه کم باهاش حرف بزنم ساکت شه خلاصه ميپرسه پسرجون تو کجا زندگي ميکني؟ بچه ميگه توي اين کوچه. يارو ميگه کدوم خونه؟ پسره ميگه پلاک 8. يارو ميگه کدوم طبقه؟ پسره ميگه طبقه دوم. يه دفعه يارو بچهه رو برميگردونه ميگه: بابا جواد تويي؟ چرا مدرسه نرفتي؟!

     

    قزوينيه شب عروسيش بوده خانومو تيريپ love ميبره پشت بوم و مثل آدم!!! شروع به كار ميكنه ... خانومه كه حسابي بهش حال ميداده ميگه: به به چه ستاره هايقشنگي... يه دفعه قزوينيه ميگه : ببم جان امشب قشنگ ستاره هارو بشمر كه از فردا بايد گل هاي قالي رو بشمري.... 

     

    ترکه داشته با دوست دخترش sex ميکرده.دوست دخترش ميگه بابا يه کم حرفاي کثيف بزن حال کنيم.ترکه ميگه ريدم تو دهنت

     

    طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دومادوعروس هم ميرن تو حجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وا، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم

     

    زنه ميره پارچه فروشي خريد ميكنه،‌ بعد به فروشنده ميگه: چقدر ميشه؟! يارو ميگه:‌خانم شما نميخواد پول بدين، بجاش يه دور از جلو به من بدين! زنه ميگه:‌ حاج‌آقا اينجوري كه خيلي گرون ميشه! اگه ميخواين من يه دور از عقب بهتون ميدم! يارو ميگه: ‌نه خانم اين كه خيلي كمه! به جون بچه‌هام ايني كه شما ميگيد قيمت خريدشه

     

    يارو داشته سخراني مي كرده مي گه:اين چه وضعيه دختران دارند مانتوها كوتاه ! كمرا تنگ ! شلوارا كوتاه! رو سينه ها بازيهو يكي داد مي زنه ،حاج آقااومدي اشكمونو در بياري ياآبمونو؟

     

    تركه ميره عربستان، يه روز براش يه كار خير پيش مياد(!) ميخواد يه كاندوم بخره، ولي يك كلوم هم عربي بلد نبوده. خلاصه ميره داروخونه، كيرش رو در مياره ميگذاره رو ميز، پولم در مياره ميذاره كنارش. عربه هم فكر ميكنه شرط بنديه، كيرش رو ميندازه رو ميز و پولا رو برميداره!

     

    قزوينی داشته ترتيب يه بچه رو می‌داده. بچه هم كه اون زير خيلی بهش سخت می‌گذشته داد می‌زده:‌ كمك.... كمك.... قزوينی شاكی می‌شه می‌گه: ببم جان اولا كه از كمك خبری نيست دوما اگه كمك هم بياد كمك من مياد نه كمك تو!

     

    يه تركه می‌ره پيش دكتر و می‌گه: آقای دكتر، اگه نمی‌خندی من مشكلمو برات بگم. خلاصه دكتره هم كلی مرام ميزاره كه: اين چه حرفيه آقا، دكتر محرم مردمه و از اين صحبتها. خلاصه يارو رو راضی می‌كنه كه مشكلشو بگه. تركه هم می‌گه: من يكی از تخمام بزرگتر از اون يكيه. بعد هم دست می‌كنه تو شلوارش و يه تخم اندازه توپ بسكتبال می‌زاره روی ميز دكتره تا چشمش به تخم يارو می‌افته می‌زنه زير خنده. تركه هم شاكی می‌شه و می‌گه: حالا كه خنديدی اون بزرگه رو نشونت نمی‌دم!

  • + نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:50  توسط mahshid asadi  | 

    عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند مي دهد
    love is wide ocean that  joins two shores
     
               
    ##############*##############               
     
     زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن
    life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
     
                
    ##############*##############        

    عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود
    love is something silent , but it can be louder than onything when it talks
     
                 
    ##############*##############                            
    عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني
    love is when you find yourself spending every wish on him
     
                 
    ##############*##############                        
    عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند
    love is flower that  is made to bloom by two gardeners
     
                  
    ##############*##############     
     عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد
    love is like a flower which blossoms whit trust
      
                   
    ##############*##############                           
    عشق يعني ترس از دست دادن تو
    love is afraid of losing you
     
                   
    ##############*##############                     
     
    پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
    no matter what the question is love is the answer
     
                   
    ##############*##############     
     
    وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست
    when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
     
                    
    ##############*##############                                  
      زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند
    love is the one thing that still stands when all else has fallen
     
                     
    ##############*##############                            
     
    عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
    love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
     
                       
    ##############*##############          
     
    عشق فراموش کردن خود در وجود کسي است که هميشه و در همه حال شما را به ياد دارد
    love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times

    + نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 21:45  توسط mahshid asadi  | 

    نيکی و بدی...


    لئوناردو داوينچی موقع کشيدن تابلو "شام آخر", دچار مشکل بزرگی شد: می بايست "نيکی" را به شکل عيسی" و "بدی" را به شکل "يهودا" يکی از ياران عيسی که هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت کند, تصوير می کرد. کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پيدا کند.

    روزی دريک مراسم همسرايی
    , تصوير کامل مسيح را در چهرة يکی از جوانان همسرا يافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هايی برداشت.سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچی هنوز برای يهودا مدل مناسبی پيدا نکرده بود.
    کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی ديواری را زودتر تمام کند
    . نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند , چون ديگر فرصتی برای طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهميد چه خبر است به کليسا آوردند, دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوينچی از خطوط بی تقوايی, گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند, نسخه برداری کرد.
    وقتی کارش تمام شد گدا, که ديگر مستی کمی از سرش پريده بود
    , چشمهايش را باز کرد و نقاشی پيش رويش را ديد, و با آميزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچی شگفت زده پرسيد: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل, پيش از آنکه همه چيزم را از دست بدهم. موقعی که در يک گروه همسرايی آواز می خواندم , زندگی پراز روًيايی داشتم, هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عيسی بشوم!."
    می توان گفت: نيکی و بدی دورروي يك سكه هستند ؛ همه چيز به اين بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگيرند.”

    + نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 21:52  توسط mahshid asadi  | 

    به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ... و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم ... بگذار آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری ... ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد! ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی که مداد بشوند به کاغذها همنشینی با شعر ها را عطا فرمودی! ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راه نروند! یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم! ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند! ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند! روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار! ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرینه ها را دوست داری! ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم! ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری! دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!
    + نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 21:39  توسط mahshid asadi  | 

    به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ... و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم ... بگذار آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری ... ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد! ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی که مداد بشوند به کاغذها همنشینی با شعر ها را عطا فرمودی! ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راه نروند! یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم! ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند! ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند! روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار! ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرینه ها را دوست داری! ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم! ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری! دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!
    + نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 21:38  توسط mahshid asadi  | 

    به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ... و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم ... بگذار آن را من خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری ... ای خدایی که همه دلها به نام تو آغاز می شود و همه عشقها از نگاه تو سرچشمه می گیرد! ای خدایی که واژه ها را آفریدی و به درختان توفیق دادی که مداد بشوند به کاغذها همنشینی با شعر ها را عطا فرمودی! ای خدایی که برای خوشبختی دریاها باران را دمادم فرو فرستادی و به خاطر گل روی خورشید به کوه ها گفتی هرگز راه نروند! یک روز دروازه های ابدیت را به روی من باز کن . بگذار دمی در کوچه های بهشت بیاسایم! ای خدایی که سراغت را از شمعها می توان گرفت و ستاره ها به شوق تو می درخشند! ای خدایی که همه آلاله ها تو را می خوانند و همه جاده ها دوست دارند به تو ختم شوند! روح مرا مثل پر پروانه ها زیبا کن و مرا در میان گرگهای نفس و گناه تنها مگذار! ای خدایی که از تمام باغها زیباتری و زیبایی آفرینه ها را دوست داری! ای خدایی که گلها را همسایه دائمی من قرار دادی تا روزهای خوشبوی ازل را فراموش نکنم! ای خدایی که هر روز و هر شب پشت پلکهایم می آیی و چشمهایم را با خود به ملکوت می بری! دلم را مالامال از عشق آینه ها کن و ابرهای مسافر را به سوی باغچه ام بفرست!
    + نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 21:33  توسط mahshid asadi  | 

    آنجلينا جولي

    نام : آنجلينا جولي ويت . لقب: آنجي ، زن گربه اي . قد: 173 سانتيمتر
    او در تاريخ 4 ژانويه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد. نام پدرش "جان ويت" ( برنده جايزه آکادمي ) و نام مادرش "مارچلين برتلند" است. همچنين او خواهرزاده "چيپ تايلور " مي باشد. در ضمن "جولي" در زبان فرانسه به معناي "زيبا" است. او در سن 14 سالگي به کار مدلينگ روي آورد و در 16 سالگي از دبيرستان "بورلي هيل" فارغ التحصيل شد.

    پس از جدايي والدينش مادرش سرپرستي او را به عهده گرفت . پيش از آنکه براي هميشه در نيويورک ساکن شود به همراه مادر و برادرش به شهرهاي مختلف از جمله لندن نيويورک و لس آنجلس سفر کرده و در ضمن اين مسافرت ها به عنوان يک مدل حرفه اي در شوها شرکت مي کرد .

    پس از اقامت در نيويورک وارد آموزشگاه تئاتر لي استارزبرگ و پس از آن دانشگاه نيويورک شد .در همين هنگام بازي در تئاتر را به صورت حرفه اي آغاز کرد .

    اين هنرپيشه نوپا به زودي اولين فيلم سينمايي خود را با ايفاي نقش کوچکي در سال 1993 در فيلم Cyborg2 آغاز کرد و به دنبال آن در سال 1995 با بازي در Hacker ها توانست نشان دهد که قابليت هاي هنري فراواني در او وجود دارد .

     

     

    با بازي در فيلم Train spotting ساخته جاني لي ميلJonny Lee Miller او رسما" به عنوان يک هنرپيشه هاليوود شناخته شد و همين فيلم نيز سبب آشنايي وي با ميلر و ازدواج کوتاه مدت آنها شد .

    پس از مدتي حضور در فيلم هاي متوسط سر انجام جولي توانست با بازي در نقش همسر جورج والاس (Georg Wallace) در فيلم سينمايي تلويزيوني با همين نام در سال 1997 جايزه جهاني گلدن گلاب را ببرد .

    با بازي در نقش اول فيلم گيا Gia ساخته شرکت HOB و نامزدي اسکار به عنوان بهترين نقش اول زن جولي تبديل به يک سوپر استار در دنياي هاليوود شد .

    به زودي با شرکت در برنامه هاي تلويزيوني و مطبوعات پاسخگوي جزئي ترين مسائل زندگي اش از خالکوبي هاي بدنش گرفته تا موضوعاتي در مورد پدر معروفش و حتي ازدواج کوتاه مدتش شد .
    از اين پس آنجلينا نقش هاي بسيار مهمتري در پروژه هاي بزرگتري را پذيرفت.

      در سال 1998 در فيلم بازي با دل Playing by Heart در کنار کادر حرفه‌اي اعم از شون کانري Sean connery- جينا رولندزGena Rowlands - آنتوني ادوارد Anthony Edwards جيليان اندرسونGillian Anderson  – رايان فيليپRyan Philippe  و مبدلاين استوMadeline Stowe بود حضور يافت.

    يکسال بعد با بازي در Pushing tin ساخته مايک نيوال Mike Newell باز هم نام او در کنار بزرگاني همچون جان کوزاکJohn Cusack بيلي باب تورنتونBilly Bob Thornton – و کيت بلانشتCate Blanchett قرار گرفت.

    گر چه فيلم به موفقيت مالي و هنري دست نيافت اما سبب نشد که به نام هنري و حرفه اي جولي که توانسته بود در مدت زمان کوتاهي به آن دست يابد حتي کوچکترين صدمه اي وارد شود.

    در سال 2000 براي بهترين نقش مکمل در فيلم دختر از هم گسيخته Girl Interrupted و بازي در نقش يک بيمار روحي بالاخره توانست جايزه اسکار را از آن خود کند. يکسال بعد آنجلينا زندگي مشترک خود با بيلي باب تورنتون را شروع کرد .

    در سال 2000 وي به عنوان بانوي صحنه ها برنده جايزه miss world شد اما آن را نپذيرفت . آنجلينا در فيلم هاي فراواني به ايفاي نقش پرداخته است که از جمله ي آنها مي توان به فيلم جنايي سرقت در شصت ثانيه Gone in sixty seconds اشاره کرد .او در اين فيلم در نقش يک سارق اتومبيل همبازي هنرپيشه ي صاحب نامي  همچون نيکلاس کيج است.
    هم چنين در فيلم گناه کبيره
    Original Sin در نقش عروس بدکاره‌ي کوبان تايکون با بازي آنتونيو باندراسAntonio Banderas ظاهر شده است .

     اگر چه جايزه بانوي شايسته 2000 را نپذيرفت اما در سال 2001 هنگامي که در مهاجم مقبره Tomb Raider و در نقش لارا کرافت Lara Craft که اقتباسي از سري بازي هاي ويدئويي بود ظاهر شد ديگر نمي توانست از قبول اين جايزه امتناع  کند ..

    پس از درخشش در مهاجم مقبره:گهواره‌ي زندگي(Tomb Raider: Cradle of life2003) به عنوان بهترين هنر پيشه از سوي بينندگان انتخاب شد .

    فيلم زندگي يا چيزي شبيه به آن (Life or something like it 2002) که يک داستان کمدي رمانتيک بود نيز از سوي منتقدان و بينندگان به عنوان يکي از بهترين نقش هاي آنجلينا پذيرفته شد .

    در هجدهم جولاي سال 2002 آنجلينا و بيلي باب تورنتون خواستار جدايي از يکديگر شده و ادعا کردند که داراييشان  تا بعد از به فرزندي پذيرفتن کودکي ديگر به هم تعلق نخواهد داشت.

    اما اين تصميم شتابزده ي آنها عملي نگشت . در سال 2003  پس از اين اتفاقات آنجلينا در نقش يک دختر ثروتمند در فيلم Beyond Bordres ظاهر شد .

    اما سال 2004 به دليل حضور او در فيلم هاي اسکندر بزرگ Alexander the great ساخته ي اليور استون Oliver Stone در نقش مادر اسکندر مقدوني با بازي کولين فارل Colin Farrell و نيز همبازي شدن با برنده ي جايزه ي اسکار جينت پالترو  Gwyneth Paltrow در کاپيتان اسکاي : دنياي فردا Sky captain: The world of tomorrow و هم چنين فيلم گرفتن جانها Taking Lives و بازي در نقش افسرارشد   FBI سال بسيار پر ثمري را گذراند.

    سرانجام جولي سال 2004 را با قرض دادن صدايش به شرکت انيميشن سازي  Dream Work در فيلم داستان کوسه  Sharks tale به پايان رساند .
    آنجلينا جولي ژانويه ي 2005 را با فيلم آقآ و خانم اسميت آغاز کرد.


    جولي  بازيگر 30 ساله هاليود 2 فرزند خوانده دارد. او مادوكس چهار ساله را از كامبوج و زاهارا يك ساله را از اتيوپي به فرزند خواندگي پذيرفت ؛ براد پيت نيز به طور قانوني پدر خوانده آن ها محسوب مي شود

     

    کارنامه ي هنري آنجلينا جولي

     

    فهماندن نقشه (2006) (‎Atlas Shrugged)

    چوپان خوب (2006) (‎The Good Shepherd)

    Mr. and Mrs. Smith (2005)    آقا و خانم اسميت

    Alexander (2004)   اسکندر

    Shark Tale (2004)   داستان کوسه

    Sky Captain and the World of Tomorrow (2004)  فرمانده آسمانها

    Taking Lives (2004)

    Beyond Borders (2003)

    Lara Croft Tomb Raider: The Cradle of Life (2003)  تامب ريدر 2

    Life or Something Like It (2002)   زندگي و چيزي شبيه آن

    Lara Croft: Tomb Raider (2001)  تامب ريدر 

    Original Sin (2001)    گناه کبيره 

    Gone in 60 Seconds (2000) سرقت در 60 ثانيه

    The Bone Collector (1999)   کلکسيونر استخوان

    Girl, Interrupted (1999)   دختر از هم گسيخته

    Hell's Kitchen (1999)

    Playing By Heart (1999)   بازي با قلب

    Pushing Tin (1999)

    Gia (1998)    جيا

    Hell's Kitchen (1998)

    George Wallace (1997) جرج والاس

    Playing God (1997)

    Foxfire (1996)]

     Love Is All There Is (1996)

    Mojave Moon (1996)

    Hackers (1995)   هکر ها

    Without Evidence (1995)

    برد پيت

    نام اصلی : /Willam Bradly pitt وزن / 72kg قد : .183cm
    برد پيت متولد 18 دسامبر 1963 در اوکلاهاما مي باشد. برد تحصيلات ابتدايي خود رادر مدرسه"مان" در"اسپرينگ فيلد" گذراند. اولين حضور اجتماعي او مربوط به گروه کليساي"ساوت هون" بود که در نمايشهاي کيسا به نقشهاي فرعي بسنده مي کرد. اما او هم شانسهاي پياپي براي ستاره شدن بدست آورد. يکي از دوستان هم کلاسي او در مدرسه بازيگري از او خواست که در امتحان هنرپيشگي وي براي يک نقش تلويزيوني او را همراهي کند و نقش مقابلش را بازي کند. در کش و قوس يک سري اتفاقات او به جاي دوستش قبول شد و در طي چند ماه بعد او نقش هاي کوچک گوناگوني را در سريال هاي مختلف تلوزيوني بازي کرد. 

    در سال 1991 قرار بود ويليامبالدوين در نقش جي.دي در فيلم"تلما و لوييز" ظاهر شود. اما اين نقش را بخاطر درگير بودن در يک فيلم ديگر نپذيرفت و برد بجاي او انتخاب شد تا اولين درخشش خود را در هاليوود شاهد باشد. حضور کوچک اما تحسين برانگيز او در اين فيلم به نقش يک جوان جذاب و زيبا تئکه همگان را جلب کرد. ويليام بالدوين در اين مورد مي گويد: بزرگترين اشتباه زندگي هنري او رد کردن پيشنهاد بازي در اين فيلم بوده و از اين بابت سرزنش هاي زيادي را از طرف برادربزگش (آلک بالدوين) شنيده است و ادامه ميدهد که بعد از پي بردن به اشتباهش در صدد گرفتن اين نقش برآمده ولي چه فايده که ديگر آن نقش به جواني خوش چهره داده شده بود. البته لازم به ذکر است که اولين نقش سينماي بردپيت در فيلم "نيمه تاريک خورشيد" در سال 1988 بوده که در نقش يک بيمار پوستي ظاهر شده است. او در اين فيلم تا دقيقه 30با داشتن ماسکي بر چهره ظاهر شده و بيننده را منطظر ديدن جهره خود مي گذارد و در نهايت  قبل از آنکه صبر بيننده لبريز شود ماسک از صورت برداشته و بينندگان با چهره جوان و بسيار جذاب او آشنا مي شوند.

    در سالهاي بعد فيلم"جاني سود" به کارگرداني تام سيسيليو و"تماس" در کنار اليزابن مک  گاون و نيمه انيميشن "دنياي جالب" اعتبار زيادي را براي او کسب نکرد ولي با درخشش در فيلم "رودخانه به آنطرف مي رود به کارگرداني رابرت ردرفورد در نقش يک جوان ماهيگير و  ماجرا جو به اوج رسيد.

    رابرت ردرفورد بعدها مي گفت که به خاطر شباهت چهره برد با خود، او را انتخاب کرد ولي با ديدن بسيار عالي او از انتخاب او بسيار رازي و خشنود بوده است.
    اما نقش آفريني برد پيت در فيلم "مصاحبه با خون آشام" براي او بسيار سخت بود و باز ي در نقش يک خون آشام افسرده روي روحيه او اثر منفي گذاشت. فکر خودکشي دايم آزارش مي داد و او شيوه اي را که نقشش از اين فيلم وارد ضمير ناخودآگاهش کرده بود را دوست نداشت.

    در اين فيلم اختلافات عميقي بين دو هنرپيشه اصلي فيلم وجود داشت. خلق و قوي و رفتار خونسرد و بي تفاوت برد پيت با شيوه قانونمند و وسواسي تام کروز که در تضاد و کشمکش بود و اين دو بازيگر همانگونه که در فيبم با هم روبرو مي شدند در پشت صحنه نيز با هم اختلاف داشتند. مشکلات ديگر بخاطر رقابت دو بازيگر بود. ضمن اينکه گفته مي شود که تام کروز کفشهايي با پاشنه بلند بر پاي داشت تا هم قد حريف 183 سانتيمتري خود شود.

    مشکل ديگر اين فيلم بخاطر انتقلدلت نويسنده فيلم(رايس) بود که از انتخاب بازيگران ناراضي بود و بيان مي کرد که انتخاب تام کروز و برد پيت در کنار هم همانند بازي گرفتن از هاک بري فينو تام ساير در مقابل هم است . البته بعد ها خود رايس از فيلم دفاع کرد. بردپيت نيز از مشکلات بوجود آمده در پشت صحنه بسيار ناراحت بود و دايما خود را ملامت مي کرد. او اظهار کرد که اين مشکلات نتيجه روش اشتباه خود او بوده است. او گفت که به تام کروز احترام مي گذارد و بيشتر تنشها هم بخاطر شخصيتهايي بوده که آنها ايفاگر آن بودند.
    تام کروز نيز از کار برد پيت تعريف کرده ولي بيان کرده است که ديگر حاضر نيست با او همبازي شود.

    با تمام اين مشکلات اين فيلم يک موفقيت چشم گير براي برد پيت بودو بسياري از منتقدان  قدرت فيلم را در بازي بدون نقص برد پيت بيان کردند.
    تلاشهاي بعدي او، موفقيت برد پيت را به عنوان يک ستاره پول ساز در سينما تثبيت کرد.

    سال 1994 برد پيت با بازي در ملودرام "افسانه هاي خزان"در کنار آنتوني هاپکينز در نقش  يک قهرمان رمانتيک با موهاي طلايي بلند که علاقه ي زيادي به انجام حرکات خود خواهانه و فداکادانه دارد، به اوج رسيد. برد پيت بعد از اين فيلم اعلام کرد که در اين فيلم  آنقدر از آنتوني هاپکينز تجربه کسب کرده است که او را استاد مسلم خود مي داند. او بعد از اين فيلم در نقش يک کاراگاه جوان و خونسرد که درگير پرونده قتلهاي زنجيره اي است، در فيلم "هفت" ظاهر شد و با بازي قابل قبول در کنار ستاره اي همچون کوين اسپيسي به محبوبيت خود افزود.

    فيلم هفت توانست دوباره توجه همگان را به برد پيت جلب کند و بار ديگر مهارت خود را در بازيگري  به اثبات رساند. همچنين اين فيلم باعث آشنايي او با بازيگر هم تايش يعني گووينت پالترو که در آن زمان بازيگر گمنامي بود، شد. آنها که دو سال و نيم با هم رابطه داشتند و همگان آنها را به عنوانيک زوج عالي هاليوودي قلمداد مي کردند در سال 1997 درست بعد از گذشتن 7 ماه از نامزديشان به دليل نامعلومي از هم جدا شدند.

    در همان سال برد پيت در نقش يک بيمار رواني در تريلر روانشناختي تريگيليام يعني فيلم  "دوازده ميمون" ظاهر شد و جايزه گلدن کلاپ را براي بهترين بازيگر نقش دوم را از آن خود کرد. سپس در فيلم "خوابگردها" در کنار بازيگراني چون رابرت دنيرو و ئاستين هافمن ظاهر شد و سپس در فيلم "متعلق به شيطان" در کنار هريسون فورد بازي کرد.

    برد پيت در سال 1997 به آرژانتين رفت تا در پروژه بلند مدت "هفت سال در تبت" ظاهر شود که بعدا اين فيلم با نقدها . اظهارنظرهاي عجيبي همراه شد.
    فيلم بعدي او "با جوبلک ملاقات کن" با زماني بيش از 3 ساعم ساخته شد و برد پيت در کنار استاد خود يعني آنتوني ها پکينز بار ديگر بازي عالي از خود نمايش داد.

    برد درسال 1999 پس از يک غيبت کوتاه از هاليوود بار ديگر با کارگردان موفق هاليوود يعني
     ديويد فينچر براي بازي در فيلم "باشگاه مشت زني" همراه شد. اين فيلم با بازي برد و
    همچنين ادوارد نورتون براي خالي کردن عقده هاي مردان جوان به تصوير کشيده شد و
    محبوبيتي ديگر برد پيت رقم زد.
    برد در سال 2001 در يک کمدي جنايي به نام" قا پزني" ساخت کشور انگلستان و به
    کارگرداني ريچي ظاهر شد و بنيسيو دل توره در اين فيلم با برد همراه بود.
    در همين سال برد پيت در يک کمدي رمانتيک در کنار جوليا رابرتز ظاهر شد که موفق شد.
    در اين فيلم با نام "مکزيکي" چهره خوبي از خود به نمايش درآورد. همراهي برد پيت با رابرت ردرفورد در فيلم "جاسوس بازي" از ديگر فيلمهاي برد محسوب مي شود.


     

    لازم به ذكر است برد پيت اكتبر 2004 پس از چهار سال و نيم زندگي مشترك با جنيفرانيستون از وي جدا شد و با جولي ازدواج كرد که حاصل اين ازدواج دختر کوچولو‌ئيست که در عکسهاي زير مي‌بينيد...

     

    + نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 0:50  توسط mahshid asadi  | 

    خیلی سخته ... خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی؛ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی. خیلی سخته تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی؛ولی گرفتن هدیه ای که لایقش هست رو پیدا نکنی تا بهش بگی که همه آدمها فراموش کار نیستند. خیلی سخته که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمیشنه. خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه؛ولی خودت نتونسته باشی که از یادش ببری. خیلی سخته که به کسی پیغامی بدی،واونهم جواب تو رو نده؛و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی،چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری نخواستی." خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛ولی خودت رو به نشنیدن بزنی. خیلی سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی؛ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری. خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش بگی. خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه. خیلی سخته که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش برسی. خیلی سخته که آدمی روحتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی واون هم خواسته باشه که حرفهات رو باور کنه.
    + نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 0:34  توسط mahshid asadi  | 

    : فرق دخترا با پسرا
    فرق دخترا با پسرا :

     

    دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند

    2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!


    3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

    4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

    5- اين يکي يکم مشکل داره(کميته پاک سازي اينترنت تحت نظر سليمان پور)


    6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن


    7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!


    8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.


    9-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.


    10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!


    11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!


    12-پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.


    13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.


    14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن


    15-اين يکي سانسور شد (کميته فيلترينگ)


    16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!


    17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.


    18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!


    19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!


    20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!


    21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!


    22-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!

    + نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 1:26  توسط mahshid asadi  |